ویژه نامه 28 صفر سال 1391
یاران به خدا من از خدا می ترسم
از داوری و روز جزا می ترسم
قرآن چو بپرسد ز من از اعمالم
از پاسخ پرسشش جدا می ترسم
بسیار نبی آمده تا ره یابم
از حق جمیع انبیاء می ترسم
خوانده است مرا به حج که ره گم نکنم
از مروه و از سعی و صفا می ترسم
در مسجد و در امان نیم از شیطان
بر خوان وی ار خورم غذا می ترسم
هر چند که رحمت است بر عالمیان
شرمنده ز روی مصطفی می ترسم
بنهاد کتاب و عترتش بهر نجات
زآن رو که شوداین دو جدا می ترسم
ابلاغ ولایت علی(ع) کرد نبی (ص)
از توطئه های در خفا می ترسم
با آن که علی است لنگر ارض و سماء
از غربت آن شیر خدا می ترسم
فریاد اگر سقیفه تکرار شود
از بی کسی آل عبا می ترسم
وا شد دل کعبه تا تو آیی بجهان
فرقت چو شود زتیغ وا می ترسم
ناکرده وفا به مرتضی وای به من
از تیغه ی تیغ لافتی می ترسم
پرسند گر از علی چه آموخته ای
از شکوه طفل بی نوا می ترسم
هر روز بسی سائل و مسکین بینم
زآن حق که بود بر اغنیا می ترسم
ای وای زحق بیوه و مرد فقیر
از آه یتیم و فقرا میترسم
دارند گمان کسان که هستم شیعه
از آنکه بوم ز اشقیا می ترسم
از ضربت در چو شد به خون غرقه بتول
از ضجه خیر النسا می ترسم
آزار به بضعه النبی کم جرمی نیست؟
از آنکه نخواندش خطا می ترسم
گر ام ابی،دمی غضبناک شود
از هیبت ام النجبا می ترسم
شد سبط نبی میان اعدا تنها
از هاله روی مجتبی (ع) می ترسم
مسموم و شهید گشت و من دم نزدم
نادم زخطا از این خطا می ترسم
ای وای به نیزه شد سر خون خدا
از خون شهید کربلا می ترسم
فریاد اناالغریب او بشنیدم
یارش نشدم به نی نوا می ترسم
از آنکه دو دست داد و دستش نکشید
آموخت به من رسم وفا می ترسم
زینب(س) به اسارت است و من فکر معاش
از همرهی قوم دغا می ترسم
فرمود حجاب باشد اولی مردم
زافتادن پرده حیا می ترسم
از کودک شیرخواره خوفی نبود
از پیر و صغیر کربلا می ترسم
در کرب و بلا چه شد که جان شعله ور است
شد قتل امام چون روا می ترسم
ای وای که نوباوه زهرا(س) راهم
زآن دختر و زآن طشت طلا می ترسم
ترسم که دوباره کربلا سر گیرد
از فتنه قوم بی حیا می ترسم
سجاد(ع) و صحیفه اش بود چاره خلق
این نسخه نشد مرا دوا می ترسم
شد باقر(ع) و علم او شفای علما
نگرفته زعلم او شفا می ترسم
خواهم که نماز را سبک نشمارم
بر آنچه که شد زمن قضا می ترسم
ای جعفر صادق(ع) من از این صوم و صلاة
از روز شفاعت شما می ترسم
هر گاه که خمس مال می پردازم
زآن حق که نکرده ام ادا می ترسم
در حبس و زحبس عالمی کرد رها
از حبس خودم نیم رها می ترسم
خوانند ورا رئوف او هست چنین
گراو نشود زمن رضا می ترسم
ما راه جواد(ع) و جود کی پیمودیم
گویا که من از جود و سخا می ترسم
تبعید و اسیر ظلم چون شد هادی(ع)
حقا زشهید سامرا می ترسم
از وصف امام عسکری (ع) حیرانم
با آنکه کند مرا دعا می ترسم
نیکو است که جان دهیم در راه ولا
چون جان ننموده ام فدا می ترسم
کشتند به ظلم و جمله غافل بودیم
از غربت کل اولیاء می ترسم
آری به خدا حجت حق مظلوم است
تعجیل چرا فرج چرا می ترسم
پرسند چرا نیاید از پرده برون
آن پرده منم از این جفا می ترسم
ابلیس کشاندم به هر جانب و سوی
خناس مرا برد کجا می ترسم
نفرین نکند پدر به من یا مادر
راضی نشوند بر دعا می ترسم
گفتند زحق ناس و همسایه بسی
از جار و عیال خود سوا می ترسم
از دست لسان خود مگو شکوه مکن
از غیبت و حرف ناروا می ترسم
خورشید و مه فلک به کارند که من
زین روی من از ارض و سما می ترسم
هر لحظه امانتی است از سوی خدا
زین عمر که رفته بر فنا می ترسم
گردیده جهان غرق در امواج پلید
بر شیعه از این موج بلا می ترسم
بر قول و حدیث حق چو بربستم گوش
از گوش غریق در غنا می ترسم
گر روح خدا ز من بپرسد که چه شد
با آنکه مرا ست مقتدا می ترسم
نوشاندن زهر کار کفر است و نفاق
چون زهر خورد ز دست ما می ترسم
ای رهبر دین قائد من بی تردید
از حق ولایت شما می ترسم
دینی است به گردنم در این وانفسا
والله ز خون شهدا می ترسم
هر چند که خالق است غفار و رحیم
از کرده خود در دو سرا می ترسم
فرض است که عبد،عبد مولا باشد
زآن رو که کنم چون و چرا می ترسم
ستاری و پرده پوش ای خالق من
از جرم نگشته بر ملا می ترسم
گفتیم و نگفته ها چه بسیار ترند
از آنکه شود باز ریا می ترسم
گفتم سخن دل و نشد حرف تمام
چون حق سخن نشد ادا می ترسم
حق است ندای ارجعی می دانم
از آنکه زند مرا صدا می ترسم
هیهات که از فضل تو نومید شوم
پس چیست خدا چرا چرا می ترسم
(والعاقبه للمتقین)
سراینده:سید محمد علی طباطبایی